عاشقانه برایت مینویسم

خرید بک لینک
دیشب...حضرت دلبر بخاطر یکی از پستای وب یه کوچولو ناراحت شدن... البته یه کوچولو که نه...خیلی بیشتر از یه کوچولو ناراحت شد...تا مرز سکته رفتیم دوتامون دیشب...البته میگم آقایی یه چیییییز...دوتایی باهم مُردنم چیزِ عشقولانه ای میشه ها...شب خیلی سنگینی شد دیشب...آقامون خیلی دلخور شدن...خیییلی بدم من...خب منم سال 94 سال هنوز درین حد عقلم نمیرسید که نامحرم نامحرمه... مجازی و واقعی نداره...خودش میدونه...خاطرش برام از همه دنیا و آدماش عزیز ترهفداشم بشم که انقدر غیرتیه...فداتشم بشم که حواسش هست...حرف گوشمم نمیکنه مراقب قلبش باشه.حرف گوشمم نمیکنه که بدون پتو نمیخوابن.حرف گوشمم نمیکنه که با لباس نامناسب نمیرن بیرون. شاعر میگه من به بارونا سپردم..به خیابونا سپردم.. که مواظبِ توئه دیوونه باشن(ولی این دلیل نمیشه توو سرما برن بیرون آقایی)آخه بذار این دمنوش آویشن اثر بکنه...زدی همه رو خنثا کردی که فداتشم...راستی آقایی...بارها گفتم...هزار بار دیگم میگم "چشات خیلی دلبرن"...(استیکر خجالت)بهم ثابت شد...دوستت دارم گفتنت الکی نیست...بهم ثابت شد خوب بودنت...تک پادشاه قلبم...ممنون که هستیحضرت دلبرِ من...یادت باشه...هیچی ارزش اینو نداره که قلبت به خطر بیوفته...هیچی زندگیِ من...ارزششو ندارهمنم نمیخوام زخمی بزنم که هیچوقت خوب نشه...پس لطفا...بخاطر لبخند اون روزم...دیگه هیچوقت خودتو اینجوری تح عاشقانه برایت مینویسم...

ما را در سایت عاشقانه برایت مینویسم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی